محمد خزائلى
182
شرح بوستان ( فارسى )
كه چون زندگانى به سر ميبرد ؟ * بدين دست و پاى از كجا مىخورد ؟ درين بود درويش شوريده رنگ ، * كه شيرى برآمد شغالى به چنگ شغال نگونبخت را شير خورد * بماند آنچه روباه از آن سير خورد دگر روز باز اتفاق اوفتاد ، * كه روزىرسان قوت ( 1 ) روزش بداد يقين مرد را ديده بيننده كرد ( 2 ) * شد و تكيه بر آفريننده كرد : كزين پس به كنجى نشينم چو مور * كه روزى نخوردند ( 3 ) شيران به زور ز نخدان فرو برد چندى به جيب ( 4 ) ، * كه بخشنده روزى رساند ز غيب نه بيگانه تيمار خوردش نه دوست * چنگش رگ و استخوان ماند و پوست ( 5 ) چو صبرش نماند از ضعيفى و هوش ، * ز ديوارش آوازى آمد به گوش : برو شير درنده باش اى دغل * مينداز خود را چو روباه شل ( 6 ) چنان سعى كن كز تو ماند چو شير * چه باشى چو روبه به وامانده ( 7 ) سير ! چو شير آنكه را گردنى فربهست ، * گر افتد چو رو به ، سگ از وى به است . . . . . . . . . .